خرید بک لینک
از وقتی فهمیدم که وبلاگ رو میخونی هی میخوام بنویسم. خواستم یه جمله از هر نوشته ای که تو این مدت از ته دلم نوشتم رو که تعدادش هم کم نیست، بنویسم تا بدونی چقدر ازت نوشتم ولی منصرف شدم و به این نتیجه رسیدم درباره حس و شعف و شوقی بنویسم که از وقتی جواب تبریکم رو دادی بگم. خیلی فکر کردم چجوری توصیف کنم تا اینکه وقتی تو ماشین بودم حسم رو تونستم به حس فرزند و پدر و مادری تشبیه کنم.خیلی از فرزندا دوست دارن و تو خلوت وظیفه خودشون میدونن که باید دست پدر مادرشون رو ببوسن، ولی خجالت یا ندونستن اینکه چجوری انجام بدن یا اینکه نمیدونن بعد انجام چه عکس العملی میبینن و ... ، توانایی انجام رو ندارن و گاها با خودشون کلنجار میرن که .... .ولی وقتی به هر دلیلی از تمام اینها عبور میکنن و موفق به بوسیدن دست عزیزشون میشن و عکس العمل اونها رو اینجوری میبینن که این لیاقت رو بهش دادن، درحالیکه انجام ندادنش رو کوتاهی و برعکس، انجام دادنش رو وظیفه میدونسته و حس شوق و شعفی بهش میده که انرژیش وصف نشدنیه.حس من از وقتی تونستم وظیفه ام رو اونطور که فکر کردم و میتونستم ، حتی اگر برام سخت بود و بعد از یه هفته زمزمه شعر منتسب به اسمت تونستم انرژی جرات انجام وظیفه رو پیدا کنم و نهایتا انجامش بدم و علاوه بر جواب محترمانه ی "ممنون" ؛ شنیدم که وبلاگ رو هم میخونی؛ حس شوق و شعفی برام داشت که انگار دلیل انرژی عجیبی تو وجودم شده و هی باعث افزایش نمود حس واقعی قلبیم نسبت بهت شده. حتی درحالیکه که مطمئنم وجودم دیگه اهمیتی نداره ولی تو و خاطرات و حسایی که در وجودم از منشا اصلی، که خودت هستی، همیشه در من وجود داره و ابدیه و دلیل حرکت و امیدواریه منه.ممنونم ازت و دستت رو دورادور یا حتی از نزدیک در رویا میبوسم.درضمن فال حافظی مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا حسینی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 18:44

از خواب پریدم ولی تو را ندیدم .....امروز پنجشنبه اس و الان بیدار شدم. دیشب خوابش رو دیدم، یه خواب کامل و واقعی، الان که بیدار شدم دارم از شدت ذوقی که تو خواب حس کردم نفس نفس میزنم( بمرگم حتی دستم میلرزه از شدت لذت واقعی داشتنش تو خواب). تو خواب بهش زنگ زدم و دیگه مثل بیداری جلوی خودم رو نگرفته بودم و کلی باهاش صحبت کردم و بعدش هم رفتم دیدمش و اجازه داد تا پاهاش رو ببوسم. اونقدر حس خوابم خوب بود که هنوزم تو حال و هوای کیف دیدن صورت ماه و آغوش گرمشم. فقط میدونم هیچ وقت نتونستم بجز اون رو اینقدر دوست داشته باشم. حتی فکر کنم تنها موندنم رو ترجیح میدم به غیر اون رو داشتن. کاش باور میکرد چقدر عمیق و چقدر زیاد دوسش دارم و هر روز چند بار میرم و عکسای خوشگل پروفایلش رو چک میکنم.دورت بگردم ناز من/ ای تو تمام راز من/ هم عشقم و آواز من/ ...همین الان تو پیجی بودم که گردن بندش رو به اونجا سفارش دادم و شانسی دیدم از طراحی گردن بندش عکس گذاشته و نوشته:"ندیدم مثلش" دلم ریخت و خواستم بگم معلومه خب، هیچ کس ندیده مثلش، خدا از اون فرشته فقط یدونه آفریده برا همینم کلی وقت گذاشتم تا فقط یه طرح خاص برای اون عزیز دل و جون باشه. خلاصه اینکه وجود نداره مثلش...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا حسینی تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 3:59

سلام میکنم بهت اگر دیدی و خوندی یا حتی هیچ وقت نبینیهزاران بار تبریک بهت بابت رسیدن به چیزی که واقعا از ته دلت خواستی و براش تلاش کردیحسی که الان دارم پر از خوشحالی بخاطر رسیدن به آرزوته و خیلی زیاد مخلوطی از حس های دیگه مثل اطمینان از اینکه هر راهی رو برای خلاصی ازم بکار بردی و ....کلی حرف تو وبلاگ خودت نوشتم ولی حس کردم اینجا هم باید بنویسم، نه به اون غلظت ولی هرچقدر که میتونم باید بنویسمامیدوارم به همه آرزوهای از ته دلت مثل ابن برسی چون بهت هزاران بار گفتم که وقتی یه چیز رو واقعا بخوای حتما بهش میرسیامیدوارم کنار خانواده و تمام دوستان قدیمی و جدیدت خوشحال و موفق و شاد باشی که هرکاری کنی خنده های قشنگت آرزوم بوده چون همیشه میگم که خیلی بیشتر از تصور خودت ارزشمند و قشنگ و پر از ... هستخوشحال و موفق باشی زیباترین موجود آشنای دورافتاده زندگی کوتاه منخداحافظت و برای آخرین بار تکرار میکنم فدای تمام لحظات شادی و خنده و دل مهربونت-----------------------------------دیشب اونقدر احساس دلتنگی و ناراحتی از اینکه لیاقت دیدنت موقع رفتن رو نداشتم بهم فشار آورد که دوباره به آرشیو ویس های گوشیم رفتم و تمام اونا رو چندبار گوش کردم، هی گوش کردم و بهت جواب دادم. هیچ کس اندازه تو برام عزیز نبود، خوشبحال اونایی که الان لیاقت داشتنت رو پیدا کردن و میتونن صدای خنده هات و حتی اون صورتت با آرایش کاملا خاصت رو ببینن۳ تا شماره ازت داشتم که دوتا از اونا اکانت واتس آپ داشتبه هر دوتاش پیام فرستادم ولی یکی از اکانتات بعد پیام من کلا محو شد(یا پاک کردی یا بلاک)اکانت دیگه هم اصلا خبری ازت نیست و آنلاین نمیشینظراتت هنوز تو وبلاگ هست و ...بازم مبارکت باشه________________________الان سه شب پشت سرهمه که دارم خوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا حسینی تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 3:59

میدونه من از صدای همایون شجریان خوشم میاد هی بهم این دونستن رو یادآوری میکنه و ... کاش دوست داشتن آدما واقعی بود و همیشگی، ولی خب وقتی اینجوری نیست سخته، و سخت تر وقتیه که میفهمی تو واقعی بودی و از ته دل ولی ... . بالاخره منم قسمتی از زمان گذران زندگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا حسینی تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 21:27

ندیدی که التماس نعره میزد / ز واژه واژه ی ... من نه خودت ... ، نه من ...نه خودت ... ، نه من ...نه خودت ... ، نه من ...نه خودت ... ، نه من ...نه خودت ... ، نه من ...نه خودت ... ، نه من ...نه خودت ... ، نه من ...نه خودت ... ، نه من ...نه خودت ... ، نه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا حسینی تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 21:27

همش این آهنگ رو گوش دادم ک وبلاگ رو مرور میکردم و میخوندم : این همه حرف در اومده بگو دروغه اینا بگو لیلا همه الان مجنونن و مث من میشه پیدا کی میشه لیلالیلا من بد زخمی شدم من همون حرفی شدم که توی سینه یه آه موندش و لب تر نکردمدلم تنگه خیلی آخ لیلی لیلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا حسینی تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 21:27

وقتی جنون و دیوانگی دوست داشتنش تو وجودم روشن شد نمیدونستم با هر بار صدا کردن اسمم نسیمی میزنه و آتش عاشقیم رو روشن تر میکنه ، نمیدونستم با احساس گرما و آرامش آغوشش چجوری خاکستر وجودم رو باد میده تا آتیشی به درازای مدت زندگیم در وجودم ایجاد کنه و هیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا حسینی تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 21:27

کلی کار داشتم و دیر اومدم خونه، تازه رسیدماز صبح تا همین الان فقط فکر و ذکرم اینه که حالش چطورهامروز به دلم صدقه های بی موقع افتاد و دادموقتی صدقه رو گذاشتم تو جایی که مشخص کردم یه چیزی رفت تو دستمبازش کردم و دیدم یه بسته سوزنهسوزنی که با کلی ذوق و سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا حسینی تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 21:27

بعضیا هیچ وقت تنها نمیمونن چون با همه راحتن و همه دوستشونن وهمه دوسشون دارن و .. ولی بعضیا هستن که همیشه تنها میمونن تولدتون مبارک خانواده و عزیزان و اطرافیان و دوستاتون باشه و الهی همیشه خوشحال و سلامت باشید، کلی حرف رو جایی که فقط خودم میخونم مینوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا حسینی تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 21:27

درد و بلات بجونم خوشگل منالهی که قربون اون دلت مهربون ناز کردنی و ماساژ دادنی بشمفدای صورت نازتو اون لبخندای دیوونه کنندت برمببوسم اون دست و پای مقدس و بوسیدنیت رونفسم درمیاد برای آغوشی که بهشت دنیا وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا حسینی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 20:10

سلام تو زندگیم فهمیدم وقتی کسی نمی تونه خودشو دوست داشته باشه انتظار اشتباهیه که تو رو ...هیچ وقت فکر نمیکردم کسی که ... ، ازش بشنوی با شکایت بگه چرا تلاش نمیکنی برای دوری، ازم ناراحت بودی که چرا تلاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا حسینی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 11:26

بلد نیستم اینجا خفه بشم ولی همه جا خفه ام

خیلی زیاد دوستت دارم خیلیییییییی بیشتر از خودم که... ،آخ

برچسب: نویسنده: سینا حسینی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:51

تا رسیدم خونه نوشتم برات

نوشتم بامید اینکه بخونی

من با نبودم خواستم دلیل عذابت نباشم و بماند که یهویی طبق چیزی که دوست داشتی غیب شدی

دیگه چیز خاصی نمیگم و این دل بی صاحاب رو تو خودش دفن میکنم

الانم اومدم بگم که:

شبت بخیر ای زیباترین، ای دلی که فقط حسرت همه چیزاش رو دلم موند و ...

شبت بخیر

برچسب: نویسنده: سینا حسینی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:51

رفته بودم سر حوضتا ببينم شايدعکس تنهايي خود را در آب ..."سهراب"-------------------------------------لبخند بزن!چون این مردم رو گیج میکنه؛چون آسون تر از توضیح دادن چیزیه که داره تو رو میکشه!دیالوگ_مانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا حسینی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:51

سلام تو زندگیم فهمیدم وقتی کسی نمی تونه خودشو دوست داشته باشه انتظار اشتباهیه که تو رو ... هیچ وقت فکر نمیکردم کسی که ... ازش بشنوی با شکایت بگه چرا تلاش نمیکنی برای دوری، ازم ناراحت بودی که چرا تلاش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا حسینی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:51

صفحه بندی