شروع نوشتن - تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 21:53
چند وقت پیش که قصد کرده بودم وبلاگ بسازم داشتم یه گشتی توی وبلاگ ها میزدم که یهو رد پای نوشته هامو توی چندتا وبلاگ پیدا کردم. چقدر ثقیل مینوشتم چقدر با حوصله. به قولی یکی از بلاگرها چه خوب کلام و کلمه رو بهم میدوختم. اما الان اگه یه کاغد بذارن جلوم سخت مینویسم خیلی سخت. انگار همه ی حرفام حناق شدن تو...
پیشگفتار - تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 21:53
اگه تو استادی توی نوشتن حرفای در گوشی عاشقانه منم دستی بر اتش دارم به نوشتن داستان زندگیم. از امروز تا جایی که بتونم و دستم یارای نوشتن و فکر قدرت فکر کردن داشته باشه، مینویسم برات. مثل یه دفتر خاطرات ...
ناامیدی - تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 21:53
دیروز بعد از کلی سختگیهای مراسم و گریه کردن و اون همه پیادهروی واسم دیگه تا شب نایی واسم نمونده بود. تا رسیدیم خونه، شامی درست کردم و اومدم روی تخت ولو شدم. شاید ۱۰۰۰ بار کانالو خوندم و بعد تصمیم گر
منتظر - تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 21:53
اومدم توی اهنگ کانال با کد بنویسم واسش وبلاگو چک کن، خجالت کشیدم. خجالت از اینکه بهم بگه تو که تموم کردی واسه چی اینا رو میگی یا خجالت از اینکه یه بار بهش گفتم توی تکست و میترسم توی دلش بگه چندبار میخ
لش دی - تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 21:53
امروز بعد از مدت ها یه روز لش رو سپری کردم. از بعد از اخرین پست و ولگردی خوابیدم تا الان که ساعت ۳ ظهره. و طبق معمول اولین کاری که کردم چک کردن کانال اون بود که شاید چیزی نوشته باشه. وقتی دیدم خبری نیست سراغ اینجا اومدم به امید اینکه نشونی از حضورش باشه. اما هیچ خبری نبود و نیست. شایدم اگه همچنان لش...
تردید - تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 21:53
اینکه تعداد انلاین ها گاها دو تا میشه نمیدونم خودشه یا رهگذرهای کوچه بلاگفا. اگر خودش باشه که لاقل از حال و روزم خبر داره ولی اگر خودش نیست که هیچی. اوخ الان یهو یادم افتاد ۲ مراسم بود مسجد و من خواب موندم!!!! باید برم که دیر شد.
بی قراری - تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 21:53
هفته پیش سه بار با اسنپ از خونه رفتم دانشگاه و هر سه بار یک نفر اومد! تعجب کرده بودم خیلی. ظهر که خوابیدم، تو خواب دیدم اون ادمه تویی و من و تو تنها توی ماشین بودیم. یهو ماشینو نگه داشتی رفتی توی ی
حسودی - تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 21:53
دیگه از بلاک لیست دراوردمش و هی و هی و هی کانالو چک میکنم به امید اینکه یه خبری ازش بشه. دلم تنگ شده واسش خیلی. چی میشد اونممیتونست هر وقت دلش میخواد تکست بده و بهم بگه تو غلط میکنی میخای بری! اصن بگ